۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

NULL



خواهر این روزها سخت مشغول پروژه‎اش است و پای pc بست نشسته و اجازه نمی‏دهد در شعاع 3m آن بپلکم. لپ تاپ هم که نداریم شکر خدا. دانشگاه هم که سرعت‎اش... می‎توانم روی "پیام جدید" کلیک کنم و بروم سلف نهار بخورم و برگردم، تازه شاید بالا آورده باشد! برای دوش گرفتن رفته و فرصت زیادی ندارم، تا کمی بنویسم.


SMS اش را که باز می‏کنم، اندوه و افسوس کسی را دارم که در باغ وحش به گونه‏های منقرض شده نگاه می‏کند. افسوس کسی که به باقی مانده‏های گنجینه‏ای نگاه می‏کند که اندک‏اش هم، به زودی از دست خواهد رفت. در سفر است. برایم از بیستون می‏گوید و آرامگاه ابن سینا و...

کتاب خلبان جنگی (از آنتوان دوسنت اگزوپری) و رفیق اعلی (کریستین بوبن) را تمام؛ و مائده‏های زمینی (آندره ژید) را شروع کرده‏ام. هر سه نویسنده فرانسوی هستند. با همین چند صفحه‏ی اول خیلی ارتباط برقرار کرده‏ام. لحن صمیمانه‏ی کتاب و شخصی که وجود ندارد و در واقع همه‎ی ماست، ناتانائیل، برایم جذاب هستند. باز شوق فرانسوی یاد گرفتن در دلم افتاده. ترجمه، از کیفیت اثر کم می‏کند. و فرانسه عجب ادبیاتی دارد!
چنان از یاد گرفتن یک زبان دیگر حرف می‏زنم انگار مثل شعر حفظ کردن است!
بچه بشین همین زبان انگلیسیتو بخون یه تافلی چیزی بگیری پس فردا به یه دردی بخوره!
والا! با این نوناشون!


دیشب، یک کابوس می‏دیدم. و جالب آن که در خواب، وقتی هنوز نمی‏دانستم خواب است فکر می‏کردم که حتما شرح آن اتفاق را در My Days بنویسم! اما چون، خواب خیلی بد و وحشت‏ناک بود و مادربزرگ ‏می‏گوید، خواب بد را برای آب روان تعریف کن، تو وبلاگ ننویس؛ فقط به همین بسنده می‏کنم که شاهد زجر کش شدن یک گربه بودم و مدام فریاد می‏زدم و کمک می‏خواستم...


می‏خواستم احساسات خرج این مطلب کنم. اما هر لحظه انتظار کسی را داشتن که بیاید و با کج خلقی از جایم بلندم کند، سایه انداخته بر هر کلمه‏ای که از ذهنم می‏گذرد. شاید این پست را حذف کردم.

۷ نظر:

  1. سلام مرسی که به سمینار اومدی خوشحالم که خوشت اومد ...روز زن مبارک باشه

    پاسخ دادنحذف
  2. وقتی 20 سالگی خودم با تو مقایسه می کنم می بینم چقدر بهتر زندگی می کنی چقدر خوب و عالی فکر می کنی خوشحالم که همچین انسانهایی هنوز در کشورم هستند ... خوبه که اهل کتابی خیلی خوب

    پاسخ دادنحذف
  3. خب فکر کن من‌اب روونم...بنویسم کابوست رو برام...قول می دم خوب تعبیرش کنم..

    پاسخ دادنحذف
  4. به RS232 :
    چشم

    به آرش پیرزاده:
    مرسی به خاطر تبریک. مرسی به خاطر پیشنهادتون.

    به زهرا باقری‏شاد:
    بله شما مثل آب روونی. شکی نیست.
    اما بی خیال تعبیر اون خواب شدم.
    مرسی

    پاسخ دادنحذف
  5. خواهرتان را بفرستید کافی نت !!!

    اس ام اس، همون بهتر که نداشه باشی ... حالا داشته باشی ، باید حرص بخوری !!

    بنده ازونجایی که زبان انگلیشم فول می باشد، رفتم ثبت نام کردم واسه فرانسه، کلاسمم از شنبه شروع میشه ( کلی فخر می فروشم و دلتان بسوزد! )

    مادر بزرگتان گفت به آب روان بگو و در وبلاگ ننویس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ( جالب بود )

    پاک نکن، حیفه،

    پاسخ دادنحذف
  6. خب ميتونستي تا خواهرت تو حموم بود در حموم رو از پشت روش ببندي با خيال راحت بياي مطلبتو بنويسي... بعد كه كارت تموم شد ميرفتي در براش باز مي كردي و مي گفتي ا ا ا تو گير كرده بودي؟؟؟ من هدفون تو گوشم بود صداتو نشنيدم ...آخ آخ بميرن برات خواهر....
    اين ن بميرن رو هم جوري تلفظ مي كردي كه فكر كنه مي گي بميرم....
    حل بود همه چيز....
    اينجور وقتا كار داشتي يه كلمه به خودم بگو نقشه شيطاني مي كشم برات ..

    پاسخ دادنحذف