خواهر این روزها سخت مشغول پروژهاش است و پای pc بست نشسته و اجازه نمیدهد در شعاع 3m آن بپلکم. لپ تاپ هم که نداریم شکر خدا. دانشگاه هم که سرعتاش... میتوانم روی "پیام جدید" کلیک کنم و بروم سلف نهار بخورم و برگردم، تازه شاید بالا آورده باشد! برای دوش گرفتن رفته و فرصت زیادی ندارم، تا کمی بنویسم.
SMS اش را که باز میکنم، اندوه و افسوس کسی را دارم که در باغ وحش به گونههای منقرض شده نگاه میکند. افسوس کسی که به باقی ماندههای گنجینهای نگاه میکند که اندکاش هم، به زودی از دست خواهد رفت. در سفر است. برایم از بیستون میگوید و آرامگاه ابن سینا و...
کتاب خلبان جنگی (از آنتوان دوسنت اگزوپری) و رفیق اعلی (کریستین بوبن) را تمام؛ و مائدههای زمینی (آندره ژید) را شروع کردهام. هر سه نویسنده فرانسوی هستند. با همین چند صفحهی اول خیلی ارتباط برقرار کردهام. لحن صمیمانهی کتاب و شخصی که وجود ندارد و در واقع همهی ماست، ناتانائیل، برایم جذاب هستند. باز شوق فرانسوی یاد گرفتن در دلم افتاده. ترجمه، از کیفیت اثر کم میکند. و فرانسه عجب ادبیاتی دارد!
چنان از یاد گرفتن یک زبان دیگر حرف میزنم انگار مثل شعر حفظ کردن است!
بچه بشین همین زبان انگلیسیتو بخون یه تافلی چیزی بگیری پس فردا به یه دردی بخوره!
والا! با این نوناشون!
دیشب، یک کابوس میدیدم. و جالب آن که در خواب، وقتی هنوز نمیدانستم خواب است فکر میکردم که حتما شرح آن اتفاق را در My Days بنویسم! اما چون، خواب خیلی بد و وحشتناک بود و مادربزرگ میگوید، خواب بد را برای آب روان تعریف کن، تو وبلاگ ننویس؛ فقط به همین بسنده میکنم که شاهد زجر کش شدن یک گربه بودم و مدام فریاد میزدم و کمک میخواستم...
میخواستم احساسات خرج این مطلب کنم. اما هر لحظه انتظار کسی را داشتن که بیاید و با کج خلقی از جایم بلندم کند، سایه انداخته بر هر کلمهای که از ذهنم میگذرد. شاید این پست را حذف کردم.
نه. پاکش نکن. جالب بود
پاسخ دادنحذفسلام مرسی که به سمینار اومدی خوشحالم که خوشت اومد ...روز زن مبارک باشه
پاسخ دادنحذفوقتی 20 سالگی خودم با تو مقایسه می کنم می بینم چقدر بهتر زندگی می کنی چقدر خوب و عالی فکر می کنی خوشحالم که همچین انسانهایی هنوز در کشورم هستند ... خوبه که اهل کتابی خیلی خوب
پاسخ دادنحذفخب فکر کن مناب روونم...بنویسم کابوست رو برام...قول می دم خوب تعبیرش کنم..
پاسخ دادنحذفبه RS232 :
پاسخ دادنحذفچشم
به آرش پیرزاده:
مرسی به خاطر تبریک. مرسی به خاطر پیشنهادتون.
به زهرا باقریشاد:
بله شما مثل آب روونی. شکی نیست.
اما بی خیال تعبیر اون خواب شدم.
مرسی
خواهرتان را بفرستید کافی نت !!!
پاسخ دادنحذفاس ام اس، همون بهتر که نداشه باشی ... حالا داشته باشی ، باید حرص بخوری !!
بنده ازونجایی که زبان انگلیشم فول می باشد، رفتم ثبت نام کردم واسه فرانسه، کلاسمم از شنبه شروع میشه ( کلی فخر می فروشم و دلتان بسوزد! )
مادر بزرگتان گفت به آب روان بگو و در وبلاگ ننویس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ( جالب بود )
پاک نکن، حیفه،
خب ميتونستي تا خواهرت تو حموم بود در حموم رو از پشت روش ببندي با خيال راحت بياي مطلبتو بنويسي... بعد كه كارت تموم شد ميرفتي در براش باز مي كردي و مي گفتي ا ا ا تو گير كرده بودي؟؟؟ من هدفون تو گوشم بود صداتو نشنيدم ...آخ آخ بميرن برات خواهر....
پاسخ دادنحذفاين ن بميرن رو هم جوري تلفظ مي كردي كه فكر كنه مي گي بميرم....
حل بود همه چيز....
اينجور وقتا كار داشتي يه كلمه به خودم بگو نقشه شيطاني مي كشم برات ..