۱۳۸۹ خرداد ۲۳, یکشنبه

نان شیرمال، یا هر چیز دیگری که هست

تکه نانی را برای ماهی‏ها در حوض می‏ریزم. نان، نان شیرمال است. یا شاید هم شیرمال نیست، نمی‏دانم. ماهی‏ها به آن توجه‏ی نمی‏کنند. گروهی به سمت دیگر حوض می‏روند.
کورند؛ یا سیر.
به تکه نان خیره می‏شوم. آرام، سنگین می‏شود. از هم می‏پاشد. حل می‏شود و محو می‏شود. آرامشی وجود نانی‏اش را فرا می‏گیرد.
چه مرگ زیبا و باشکوهی. کاش من هم شانس این را داشته باشم که این گونه بمیرم.
کاش ماهی‏‏وار سرم را مثل گاو نیاندازم پایین و از نان‏های شیرمال (یا هر نانی که هست) بگذرم.



"پرنده‏ی زیبا، مبادا از بیم سقوط فرود بیایی. فرود بیا چون زمین عاشق لمس کردن پاهای توست."
سعی کردم از نوشته‏های قبل و بعدش بفهمم که چه زمانی این را نوشتم. آن‏ها هم تاریخ نداشتند. فقط توانستم تخمین بزنم که برای چهار یا پنج سال پیش است.
یعنی زمانی که این جمله را می‏نوشتم به چه چیز فکر می‏کردم؟!
شاید از خودم نبوده و از کتابی کپی کردم.

۵ نظر:

  1. سلام.....
    جالب بود....كورن يا سير؟؟
    از امتحانا چه خبر؟؟؟؟

    پاسخ دادنحذف
  2. چهار پنج سال پیش چه خوب مینوشتی ...

    این ماهی وار یرو رو مثل گاو نندازم پایین و ... قشنگ بود ...

    bon jour madmazel!

    پاسخ دادنحذف
  3. به پرهام:
    از امتحانا؟! فعلاً که تو فرجه ایم.

    به محمدرضا:
    :)

    پاسخ دادنحذف
  4. قلم قوی داری هلن جان. مثل کسانی که آشپز خوبی هستند و هر چیزی که بپزند خوشمزه می شود نوشته های تو هم زیبا از آب در میاید.

    پاسخ دادنحذف
  5. ماهی چیکار به یک خیک شیکم تغار داره
    ماهی که سهله سگشم از این تغارا عار داره

    پاسخ دادنحذف