۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه

معاون رئیس دانشکده

فردا صبح، باید بروم دفتر معاون رئیس دانشکده و به او التماس کنم. و او چندتا تشر بزند و تحقیر کند و مواخذه کند و برگه‏ام را امضا کند! یا امضا نکند.
اضطراب دارم.
روزی آرزویم این بود که در رشته‏ای مثل رشته‏ام؛ در دانشگاهی، مثل دانشگاهم، درس بخوانم؛ و دلمشغولی‏ام این باشد که فردایش باید بروم التماس معاون رئیس دانشکده که بسیار هم بداخلاق است و عشق می‏کند چوب بندازد به چرخ دانشجو.
چقدر فراموش کارم...
-------------------------------------------------------------------
ساعت 10:23 صبح، سایت دانشکده
راستشو بگین؛ کی برام انرژی مثبت فرستاد؟
دو سه ساعت دوندگی را پیش بینی کرده بودم. نه تنها معاون رئیس دانشکده از دنده‏ی راست بلند شده بود. بلکه یهو استاد راهنما هم سر رسید و کمی با هم صحبت کردند و هر کدام امضای خوشگل‏شان را زدند پای برگه‏ام. و کلاً کارم حدود 20 دقیقه طول کشید.
hhhmmm, tnx god!

۱۰ نظر:

  1. یه کم حواستو جمع کن ... زیادی فراموشکار شدی ..!!!

    پاسخ دادنحذف
  2. بله..همه مان فراموش کاریم

    پاسخ دادنحذف
  3. چشم، حتما! :) کامنت عالی مستدام :))

    پاسخ دادنحذف
  4. چون بزرگ شدی..چون رشد کردی...انتظاراتت..توقعات و آرزوهات بزرگ تر شدن...

    پاسخ دادنحذف
  5. حالا هی بگو بدشانسم!!
    میبینی چقدر خوش شانسی ...

    پاسخ دادنحذف
  6. حالا هی بگو بدشانسم!!
    میبینی چقدر خوش شانسی ...

    پاسخ دادنحذف
  7. حالا هی بگو بدشانسم!!
    میبینی چقدر خوش شانسی ...

    پاسخ دادنحذف
  8. حالا هی بگو بدشانسم!!
    میبینی چقدر خوش شانسی ...

    پاسخ دادنحذف
  9. بابا...(خر=درزبان خومانی)شانس... ایشالله تمام مراحل زندگی ات با نتایج خوب سپری شود

    پاسخ دادنحذف