۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه

حسش نیست

با خودم قرار گذاشته بودم دو روز در میان اینجا را آپ کنم...
غافل از اینکه حس نوشتن دل بخواهی نیست که هر وقت می‏خواهی بیاید و...
مخصوصاً که یک نفر پشت سرت نشسته باشد و از یک مسئله‏ای عصبانی باشد و وقتی داری حس می‏گیری که کلمات را دعوت کنی، یهو دوتا ناسزای آبدار روانه‏ی مسئولان کند.
مخصوصاً که بدش هم نیاید بفهمد چه می‏نویسی.
مخصوصاً که مادر گهگدار سر بزند و بگوید "پروژه در چه حاله؟" و تو یکی از مینیمایز شده‏ها را باز کنی و بگویی "چند تا ارور داره که نمی‏دونم از کجاست" و با جواب کوبنده‏ی "خودتی" مواجه شوی.
مخصوصاً که دور و برت کاغذهای مربوط به پروژه‏ی کذایی، پخش و پال باشد که از دیدن‏شان بخواهی سر به بیابان بگذاری.
مخصوصاً که چند نفری که می‏شناختی برای "پول بده، پروژه بگیر" سرشان شلوغ باشد و وسط مطلب نوشتن‏ات یکی از آن‏ها SMS بدهد که "خانم فلانی، با عرض پوزش نمی‏تونم پروژه را براتون انجام بدم. موفق باشید." ایـــــــــش!
مخصوصاً که این هفته دوتا مهمانی دعوت داشته باشی و مدام از خودت بپرسی "حالا من چی بپوشم؟!"
مخصوصاً که...

غر زدن‏هایم جدی نیستند. چند روز دیگر تمام می‏شوند.

۲۵ نظر:

  1. سلام
    ممنون از کامنتتان
    راستش خواستم کامنت بگذارم نگاهی به جمله های کوتاه درج شده در گوشه ی وبلاگتان کردم دیدم به جز از انتوان دو سنت اگزوپری(جن و پری؟!) از تمامی شان متنفرم!

    پاسخ دادنحذف
  2. چقدرحست خوشگل وآشنا ودوست داشتنی وانسانی ودخترانه وجوون است. دوست دارم آدم ها درطبیعت دقیق ودرست خودشان باشند ومن نگاهشان کنم برای لذت. یا...هو
    پ ن:
    ازپروزه چه خبر؟ سؤال جاری درگوشی های همه بطرف ایران وخونه وبچه ها هم است همیشه. راستی ازپروژه چه خبر؟

    پاسخ دادنحذف
  3. به محمدرضا:
    نظر لطف شماست. مرسی از اینهمه رک گویی!

    به دلقک ایرانی:
    :)
    مرسی.
    پ.ن: پروژه؟ در دست اقدام.

    پاسخ دادنحذف
  4. حیفه این همه زحمت و درس خوندن به خاطر اینترنت از بین بره
    واسه وب همیشه وقت هست
    می دونم حسش نی
    ولی چند پروژه موهوم تره

    پاسخ دادنحذف
  5. غر های مشترک!...بی خیال،این پروژه ها آخرش ردیف می شه با عنایت الهی!!!

    پاسخ دادنحذف
  6. اگه بدونی چند تا نوشته و کار ناتموم دارم اصلا تعجب نمی کنی، مخصوصا که سرت شلوغ باشه.

    پاسخ دادنحذف
  7. از دیار نجف آباد۲۰ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۲۰:۵۸

    و در این وانفسای هزاران فکر و دغدغه، جداً هم که بد غمی است که «چی بپوشید؟» .... تشریف بیارید آمریکا تا از این یک غصه ی بزرگ هم رها شوید که بزرگترین هدف آمریکایی ها آن است که خود را بپوشند آنهم فقط و فقط بخاطر آنکه تن و بدن و بدنبال آن روح و روانشان راحت و آسوده باشد.

    یکبار هم شما سنت شکنی کنید و آنطور که راحتید عمل کنید....باور کنید نتیجه ی خوبی خواهد داشت.

    حالا زیاد حرف مرا جدی نگیر... ولی اگر عمل کردی خوشحال میشم که نتیجه اش را بدانم.

    ارادتمند حمید....ایالت میزوری

    پاسخ دادنحذف
  8. به کیامهر:
    چشم! بله پروژه خیلی موهومه

    به یک مالیخولیایی:
    امیدوارم. البته امیدواری کافی نیست.

    به درخت ابدی:
    مخصوصاً که...

    به حمید عزیز:
    چشم، خدمت می رسیم. فقط اگه زحمتی نیست یه اقامت برای من مهیا کنید ممنون می شم.

    به آرش پیرزاده:
    بله...

    پاسخ دادنحذف
  9. اون "لباس چی بپوشم" و منم پایم !

    پاسخ دادنحذف
  10. حسش اون وقتی می رسه که وقتت تمومه و نه راهی به جلو داری ونه کوره راهی به عقب ،اونوقته که دل به کار میدی..
    لوطیت واسه پروپوزال هفت روز وقت داره ، و این یعنی شیش روز بیخیالی و دیازپام و
    off

    پاسخ دادنحذف
  11. بعد اونوقت با این همه اتفاق خیلی حوصله میخواد که بیای آپ کنی

    پاسخ دادنحذف
  12. سلام مرسی که اومدی پیشم
    همیشه وقتی یه اجباری هست برای انجام یه کار اونو می گذارم تا همون لحظه آخر و میونش همه کارهای متفرقه عمرمو انجام می دم

    پاسخ دادنحذف
  13. به پرده پرنگار:
    exactly looti!

    به پرند:
    یاد سحر جغفری جوزانی افتادم، تو یکی از سریال های مدیریکه می گفت "من چی بپوشم؟!"

    به آنشرلی:
    آپ کردن هم این موقع می شه یه راه فرار.

    به محیا:
    می گم انگار این سندرم دقیقه90 رو هممون داریم! البته شدتش فرق می کنه

    پاسخ دادنحذف
  14. سلام ممنون دوست عزيز از تذكر بموقعه ات
    من اصلا توجهي به مطلب مي نو نكرده بودم و كلي ازش معذرتخواهي كردم

    ممنون كه يادآوري كردي مرسي

    پاسخ دادنحذف
  15. این پول بده پروژه بگیرها هم دیگه شورشو در آوردند...ایش!

    پاسخ دادنحذف
  16. و زندگی ای که به هم گره خورده و باز نمی شه!
    راس گفتن که هر چی سنگه مال پای لنگه!
    امیدوارم زودتر همه چی حل شه.

    پاسخ دادنحذف
  17. به حبیب:
    خواهش

    به هلیا:
    اینجوری: ایـــــــــــششششششش (به همراه بیرون ریختن مقداری آب دهن)

    به داروگ:
    مرسی داروگ عزیز
    منم امیدوارم کلاً. کلاً امیدوار بودن خوبه.
    راستی...
    کی می رسد باران؟

    پاسخ دادنحذف
  18. همین کارهای فوق برنامه مهمند. از کارهای ضروری هیچ چی در نمیاد!

    پاسخ دادنحذف
  19. سلام هلن خوبی/ وقتت بخیر...
    این روزها هیچ چیز و هیچکس جدی نیست بهتره شما هم نباشید...

    پاسخ دادنحذف
  20. به نوید:
    ممنون از راهنماییتون! :)

    به محمدرضا:
    وقت شما هم بخیر
    یو ر رایت

    پاسخ دادنحذف
  21. اصولا غر زدن رو خیلی دوست دارم مخصوصا زمانی که آدم حس نداشته باشه کاری انجام بده . غر زدن از روی حس نداشتن میشه بهانه گیری .
    بهشت را به بها دهند نه به بهانه
    مطلب جالبی بود دستت درد نکنه

    پاسخ دادنحذف
  22. سلام
    اول اینکه پس کامنت من کو؟ تو یه پست دیگه اشتباهی گذاشته بودم؟؟؟؟
    دو خوب تبلی بسه، بنویس دیگه! گفتی دو روز یه بار، حالا داره یه هفته می شه ها!!
    سه روزه رفته ای ، سی روزه حالا ااااااا

    پاسخ دادنحذف
  23. به توت فرنگی:
    خواهش می کنم

    به آکو:
    راستش کامنت ها به صورت ایمیل برام می آد ولی چیزی ندیدم.
    اگه پاک شده یا هر چیز دیگه ای ببخشید.
    بلاگر... بلاگر... کامنت مرا پس بده...

    پاسخ دادنحذف
  24. خلاف جهت عقربه های ساعت۲۴ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۴۷

    سلام... بالاخره این موارد باعث میشه شما هر روز بنویسی یا روز در میون؟ شما که اینقدر سرت شلوغه فکر کنم روزی دو سه تا پست بتونی بنویسی... (نیشخند)

    پاسخ دادنحذف