۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

آموزش مخ زنی

"یه کم خودتو لوس می کنی، یه کم هندونه زیر بغلش می ذاری، البته زیاده روی نمی کنیا! که پررو شه. بعد شروع می کنی تعریف کردن که فلان جا یه شلوار دیدی که خیلی خوشت اومده! اما خب قصد خریدشو نداری!!! پیشنهاد می دی که با هم برین یه نگاهی بندازین. خلاصه همین جوری کم کم تیغ می زنی دیگه! بعدش هم اصلا کاری نداریم به این چیزا، برات تجربه می شه. تمرین می کنی باهاش، که اگه پس فردا یه مورد مناسب دیدی بدونی چطوری برخورد کنی."
من و یاسمن تو کافی شاپ نشسته بودیم و شاتوت گلاسه می خوردیم، و داشت به من ِ + آموزش می داد!
من- اصلا ازش خوشم نمی آد!
یاسمن- پولداره!
من- ولی بی کلاس ِ
یاسمن- در حد موش آزمایشگاهی که هست!
هر دو می خندیم
من- اصلا ارزش داره واسه چهار تا کادوی گرون قیمت اینهمه وقت و انرژی بذاری؟!
یاسمن- مسئله فقط این نیست. تمرین عزیزم... تمرین!
من- خب اگه مسئله تمرین ِ که با هر کسی می شه تمرین کرد.
یاسمن- با کی؟ میم؟
من- آره
یاسمن- با کسی می تونی تمرین کنی که هر فکری بکنه یا اگه از دستش بدی برات مهم نباشه. میم برات مهم نیست؟!
من- چرا... هست.
چند لحظه سکوت
من- خب عذاب وجدان می گیرم!
یاسمن- تو که تعهدی نداری به کسی. واسه چی عذاب وجدان بگیری؟ این وفادار بازی ها رو واسه من در نیار!
من- نه... از این عذاب وجدان می گیرم که با این قصد و نیت با کسی باشم. اون که خب آره... معلومه که تعهدی ندارم.
اعتراف می کنم که می خواستم خودم رو از تک و تا نندازم و وانمود می کردم که دارم راجع بهش فکر می کنم.
من- (به شوخی) کو این موبایل ِ من؟ شمارش چند بود؟! هــــــووووم... آهان یادم اومد! خب حالا چی بگم؟
می خندیم

اگر دوستی ام در خدمت منافع شخصی است؛
اگر به دوستم به چشم موش آزمایشگاهی نگاه می کنم، حتی به شوخی؛
اگر چند شئ گران قیمت نصیب من از یک رابطه ی دوستانه باشد؛
ترجیح می دهم، بدون دوست، تنها، و ناشی در امر مخ زنی باقی بمانم.

۳ نظر: