۱۳۸۹ تیر ۱۴, دوشنبه

Don't pass me



آقایX(اسمش را نگفت) - شما که باز اومدی اینجا!
من- شما که آقای رحمانی نیستین. هستین؟ میشه به من بگید کجا هستند آقای رحمانی؟
(آقای رحمانی منشی گروه ریاضی است)
آقایX- حالا من آقای رحمانی! چی کارش داری؟ دنبال استادت می‏گردی؟
من- بله. آقای رحمانی کجان؟
آقایX- استادتو پیدا نمی‏کنی. تو طول ترم دو بار بیشتر اینجا نیومده ما هم نه شماره‏ش رو داریم، نه ایمیل‏ش رو، باید بری آموزش اون دانشکده، اونجا کلاس داشته. اینجا یه هندسه بیشتر نداشته! برو دانشکده مهندسی از اونا بپرس.
من (با ولوم بالا)- می‏شه اینقدر منو پاس ندین؟ اومدم اینجا می‏گین برم اون دانشکده، اونجا می‏گن برم آموزش علوم، آموزش می‏گن بیام دفتر گروه ریاضی و از آقای رحمانی بپرسم! از صبح تا حالا چند بار این مسیرو رفته باشم خوبه؟ دنبال استاد ریاضی می‏گردم، اینجا هم گروه ریاضی‏ه. کجا باید دنبالش بگردم؟ آقای رحمانی کجان؟ شما اینجا چه سمتی دارین؟
قبل از اینکه صدایم را کمی بالا ببرم دوتا دستش را زده بود پس کله‏اش و پا روی پا انداخته بود و لم داده بود. بعد از بالا رفتن ولوم صدایم، لب صندلی نشسته بود و با ابروهای سرسره‏ای نگاهم می‏کرد.
آقایX- خب، آقای رحمانی فردا می‏آن، دیگه ساعت10 اینجاست. می‏خوای اون موقع بیا، شاید بتونه کمکت کنه.
من- نمی‏شد اینو زودتر بگید؟
آقایX سکوت می‏کند!!!

و از دفتر بیرون آمدم. چرا باید چند بار این مسیر را می‏رفتم و می‏آمدم تا آنقدر خونم به جوش بیاید که صدایم را بلند کنم؟ چرا مسئولان مدام ارباب‏رجوع را از سر خود باز می‏کنند؟ چرا تا صدایت را بلند نکرده‏ای یک جواب درست و حسابی نمی‏شنوی؟ البته همیشه نتیجه‏ی مطلوب نمی‏دهد و بعضی‏ اشخاص بدتر لج می‏کنند. اشکال از من است و یک چیزهایی روی پیشانی‏ام نوشته یا این روند طبیعی یک سیستم اداری‏ست؟ چرا من آنقدر درس نخوانده‏ام تا حالا مجبور باشم به استاد ایمیل بزنم و بگویم که برای نمره‏ی قبولی حاضرم مقاله ترجمه کنم یا تحقیق ارائه بدهم؟

می‏ترسم یک روز بزند ما برویم یک کشور جهان اولی و این عادت شلوغ‏بازی را همراه خودمان ببریم. آنجا دیگر این روش کارآمد نخواهد بود و پلیس خبر می‏کنند بیاید به عنوان اراذل و اوباش بندازن‏مان در هولوف‏دونی.



--------------------------------------------------------------------------------
+ فکر می‏کنم فرم کامنت‏دانی را تغییر داده‏ام بهتر و راحت‏تر شده. نه؟
+ در راستای طرح مبارزه با اعتیاد اینترنتی، پست‏ها دو روز در میان خواهند بود!
+ رستن گاه که می‏گن همینه؟

+ دوستانی که تا الآن بازی کردند:
کیامهر باستانی
دافی نگار
مالیخولیا
کرگدن
زهرا باقری‏شاد
پرند
وحید (خلاف جهت عقربه‏های ساعت)
آرش پیرزاده
محمدرضا(بام ایران سیتی)
آرش (RS232)
وحید وب‏گپ
مرسی دوست‏های عزیز :)  و دوستانی که بازی خواهند کرد را به این لیست اضافه خواهم کرد.

۲۱ نظر:

  1. سلام صبحت بخیر. فعلا این شده مملکت ما اینقده هم قشنگ پاس می دن بهم که آدم یاد بازی های بارسا می افته...

    پاسخ دادنحذف
  2. نگرانم نباش تا دلت بخواد ايراني ها آبروي ما رو تو همون كشورهاي جهان اولي بردن
    از همون اول بايد داد بزني وولوم رو بايد ببرب بالا

    پاسخ دادنحذف
  3. سرکار خانم هلن
    مدیر محترم بلاگ وزین روزهای من(!)
    بدین وسیله و در راستای آشنایی شما با امورات اداری، مراتب ذیل ایفاد می گردد:
    1- تو پستم یه کوچولو از دید اون آغا هه چیر برات نوشتم
    2- اگه بری که دیگه احتیاج به داد زدن نخواهی داشت، درک می شوی، آرام می شوی و اراذل خوانده نمی شوی
    تبصره: این بند نافی خس و خاشاک بودن شما نمی شود
    3- جا دارد که طی لیستی جداگانه افرادی که لبیک گفته اند، هر چه سریعتر در این بلاگ معرفی شوند
    4- نظری موجود نمی باشد، لکن خوب است اگر آن کامنت دانی را متغییر فرموده اید.
    5-همچنین در راستای مبارزه با اعتیاد اینترنتی، بدین وسیله مطابق با آئین نامه شماره 54822/8225 مورخه 1/1/1 ( حضرت آدم (ع)) پست های حضرا عالیه (!) نمی بایستی زود تر از دو روز یکبار آپ شوند.

    با تشکر
    مدیر کل محترم مربوط
    دکتر پروفسور آکو

    پاسخ دادنحذف
  4. از این موارد خیلی زیاد دیدم.از همه بدترش هم پروسه فارغ التحصیلی بوده که واسه چند تا امضای ناقابل که اگه آدم باشن یه روزه باید تموم شه قشنگ یه هفته معطلت می کنن.در اون مورد هم فقط و فقط ولوم بالا کار سازه!...در مورد بازی من به نوبه خودم تشکر می کنم از این ایده خوبت.در مورد کامنت دونی هم من که مشکلی نداشتم،نمی دونم.

    پاسخ دادنحذف
  5. سلام
    برای تماشای بازی وبلاگیتون باید بلیط بگیرم؟

    دوست دارم ببینم چند چند میشین!!!! :دی

    پخش زنده ی بازیتون رو هم به من اعلام کن دوسته جدید من!

    پاسخ دادنحذف
  6. من که قبل از دعوت به بازی گفته بودم بازی بی بازی. پس من جرأت بازی ندارم.
    خوب کردی که صدایت را بلند کردی. مشکل مضاعف حاکم دیکتاتور همین هم است که هر انچوچکی! ازدربان گرفته تا رییس کفش کنی هم جوزده شوند وعوض پرداختن به وظیفه ومسئولیت شان برای ارباب رجوع تعیین "بکن نکن" راه بیاندازند. ووقتی از بلندکردن صداشان درمقابل بی منطقی کارکنان دون پایه انصراف دادند بدیهی است که درمقابل حاکمان قدرقدرت خفه خون می گیریم ومی شود هرآنچه شده است. یا...هو
    پ ن:
    حالم بدجوری گرفته. ازصبح چهاربار کامنت گذاشته ام درپاسخ شما عزیزان دروبلاگ خودم. وهرچهاربار بدون علت مشخص بنمایش درنمی آید.

    پاسخ دادنحذف
  7. به محمدرضا:
    عصر عالی بخیر (الآن که می نویسم عصره)
    بله، فلان فلان شده ها!

    به علی مساوات:
    امان از این جامعه ی عصبانی پرورمان!

    به سعید:
    سلام دوست جدید. نه بلیطی نیست. تماشا مجانیه. بازی هم مجانیه.

    به پرند:
    مرسی :)

    به آکو:
    1- مورد3 ترتیب اثر داده شد.
    2- مرسی
    3- چرا آقا رو غین نوشته اید؟؟؟؟
    4- چشم، زودتر از 2روز آپ نمی فرماییم، اما در مورد اضافه نکردن پ.ن قولی نمی دهیم.
    5- می گم نامه اداری نوشتنت خوب شده ها! ;)

    به یک مالیخولیایی:
    کاش می شد با ولوم پایین امورات رو گذروند.
    خواهش.
    مثل اینکه کامنتدونی بلاگ اسپات کلاً قاطی کرده.

    به دلقک ایرانی:
    انچوچک؟؟؟ :)))
    این مشکل از صبح تا حالا برای من هم پیش آمده. این کامنتدونی بلاگ اسپات... صدامو ببرم بالا؟! شاید جواب داد!

    پاسخ دادنحذف
  8. چاره ای نیست! این طور بزرگ شده ایم! و بدبختانه هیچ گونه اراده ای برای تییر این وضعیت در وجودمان دیده نمی شود.

    پاسخ دادنحذف
  9. سلام هلن . منم وقتی میخواستم برای کارت دانشجوییم المثنی بگیرم همین وضعیت بود :( یه کاغد داده بودن که کل دانشگاه باید امضا کنه از آموزش دانشکده و رئیس دانشکده بگیر تا حراست و کمیته انضباطی . آه . چقدر زندگیه اینجا خسته کننده است .

    پاسخ دادنحذف
  10. هلن جان. مطلب خیلی خوبی نوشتی. اتفاقا بیشتر ما ایرانی ها وقتی به امریکا می آییم هنوز به سیستم ایران داد و هوار راه می اندازیم. من خودم آن اوایل سر یک کارمند بیچاره بانک هوار کشیدم و بعدا فهمیدم که اون بدبخت توی هندوستان نشسته است و تلفن ها را جواب می دهد. ولی توی ایران من همیشه با این دوندگیهای اداری مشکل داشتم و هر جایی هم که می رفتم شلوغ بازی در می آوردم که کارم انجام شود. اگر طرف می گفت برو فردا بیا اول التماس می کردم بعد پول نشان می دادم و اگر نمی شد داد و هوار راه می انداختم و کولی بازی در می آوردم.
    راستی من توی مسابقه ات شرکت می کند ولی ممکنه کمی تاخیر داشته باشم.

    پاسخ دادنحذف
  11. به پریشان:
    هــــی روزگار. باید بشهو می شه راه شو از یه جامعه شناس پرسید.

    به آنشرلی:
    آخ آی گفتی! نظافت چی ها هم باید امضاکنن!

    به RS232:
    چه بامزه!
    در مورد رشوه راستش اصلا برام قابل تصور نیست که چجوری می شه رشوه داد. باید یه بار با یکی که می خواد رشوه بده برم تا یاد بگیرم. "آقا بیا این مبلغ رو بگیر برای خانوم بچه ها نارنگی بخر!"
    مرسی که بازی می کنید. :)

    پاسخ دادنحذف
  12. نامه اداری نوشتنم خوب شده؟!!!
    جان؟
    هلن خانوم بنده دوره بیگاری اجباریم رو دارم تو بالاترین اداره استان می نویسم، بس که از این نامه ها نوشتم و بس که با فوق نشستم نامه تایپ کردم حالم بهم می خوره از این تشریفات! :-( حالا می فرمایین که نامه نگاریم خوب شده؟! :-o
    بذار موقع گم کردن کارت(!) یا تصفیه حساب یا هر چیزی بشه! اون وقت نامه نگاری رو یادت می دن :-d یعنی می یادوننت!

    راستی! بند 3 رو تو یک جواب می دی و یک رو تو بند 3؟

    پاسخ دادنحذف
  13. سلام دوستم من هم بازی کردم مرسی که به من هم این فرصت دادی

    پاسخ دادنحذف
  14. سلام هلن خوبی؟ منم وارد بازی شدم ی سر بیا اونور...

    پاسخ دادنحذف
  15. به آکو:
    شوخی کردم :)
    هر دوتاش یکیه.

    به آرش پیرزاده:
    مرسی از شما که قبول کردید و لبیک گفتید.
    راستی اومدم کامنت بذارم، کامنتدونی تون چش شده؟؟؟!!!

    به محمدرضا:
    سلام. مرسی. اومدم :)

    پاسخ دادنحذف
  16. سلام بر هلن عزیز ممنون از حضور گرم شما. البت نظر لطف شماست. به نظر من مادر طوری منو تربیت کرده که الان خوش به حالش بشه... موفق و سربلند باشی همچو دماوند...

    پاسخ دادنحذف
  17. سلام چطوري هلن جان !
    والله اين قضيه دانشجو و استاد و پاس كاري و التماس واسه نمره قدمتش به اندازه عمر دانش در تاريخ بشرميرسه گفته ميشه بشر غارنشين هم با استاد كلاس سنگ پرت كني همين مشكلات رو داشته !! رو اين پيشوني سفيد جيگر هم چيز ننويس حيفه !!

    پاسخ دادنحذف
  18. از پاس دادن به هم نگو که دل من خون خونه...این مملکت مملکت بشو نیست که نیست

    پاسخ دادنحذف
  19. به محمدرضا:
    سلام. در هر صورت خوش به حالشون. مرسی. شما هم.

    به هیچکس:
    التماس و نمره آره ولی پاس دادن و اینا... فکر کنم مثلاً یه خورده اون ورتر کره ی زمین اوضاع فرق داشته باشه یه خرده.

    به گم شده در جایی:
    نیست ولی ما سعی کنیم امیدوار باشیم واسه اعصابمون بهتره.

    پاسخ دادنحذف
  20. من سر همین قضیه از پایین ترین مسئول دانشگاه تا با مدیرگروه دعوا کردم ! البته من به شوخی متلک می پرونم بهشون که از فحش ناموسی هم بدتره ! تو هم همین کارو بکن ! جواب میده

    پاسخ دادنحذف